خرید بک لینک

سه شنبه هفته پیش، یعنی 25 شهریور رفتم دکتر برای چکاپ و جواب آزمایش. اون روز برای 1 بار 1 قلب کوچولوت رو شنیدم و از شدت هیجان، اشکی بود که سرازیر شد. حس عجیبی بود که نمیتونم توصیفش کنم...

خانم دکتر برای اینکه فضا رو عوض کنه گفت: مامان، چرا داری گریه میکنی؟ من دارم با اسبم پیتیکو پیتیکو میکنم. با این حرفش اشک و خنده م با هم قاطی شدن و همینطور که غرق هیجان بودم آروم زیر گوشم گفت: همینطور که داری اشک میریزی برای منم دعا کن...

چه قداستی داره مادرشدن، کاش لیاقتش رو داشته باشم...

+دلم ضعف میره برای دیدنت کوچولوی من!

++کاش میشد یه جای جداگونه اینها رو برات ثبت کنم عزیز دل مامان...

برچسب: نویسنده: یوسف جعفری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:25

صفحه بندی