شوق دیدنت
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 23:06
از هفته پنجم تا همین اواخر حالم بد بود، البته الان هم جامع خوب نشدم ولی خب خیلی خیلی بهتر هستم.یکی ذو شب بعد تولدم، شبی که کیک بردیم برای مادر همسر، اونجا بود که زیر دلم درد وحشتناکی گرفت و تا رسیدم خونه دراز کشیدم تا بهتر شدم. بعدش هم همش حالت تهوع داشتم. فکر میکردم معده م به هم ریخته ولی هر روز که...
اولین صدای قلبت
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 23:06
سه شنبه هفته پیش، یعنی 25 شهریور رفتم دکتر برای چکاپ و جواب آزمایش. اون روز برای اولین بار صدای قلب کوچولوت رو شنیدم و از شدت هیجان، اشکی بود که سرازیر شد. حس عجیبی بود که نمیتونم توصیفش کنم...خانم دکتر برای اینکه فضا رو عوض کنه گفت: مامان، چرا داری گریه میکنی؟ من دارم با اسبم پیتیکو پیتیکو میکنم. ب...
1
-
تاریخ: 1405/4/16 ساعت: 5:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
./
-
تاریخ: 1405/4/16 ساعت: 5:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
-
تاریخ: 1404/9/29 ساعت: 22:01
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 18:14 توسط سه تار |
شوق دیدنت...
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 18:17
از هفته پنجم تا همین اواخر حالم بد بود، البته الان هم کامل خوب نشدم ولی خب خیلی خیلی بهتر هستم.یکی ذو شب بعد تولدم، شبی که کیک بردیم برای مادر همسر، اونجا بود که زیر دلم درد وحشتناکی گرفت و تا رسیدم خونه دراز کشیدم تا بهتر شدم. بعدش هم همش حالت تهوع داشتم. فکر میکردم معده م به هم ریخته ولی هر روز که...
اولین صدای قلبت...
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:25
سه شنبه هفته پیش، یعنی 25 شهریور رفتم دکتر برای چکاپ و جواب آزمایش. اون روز برای اولین بار صدای قلب کوچولوت رو شنیدم و از شدت هیجان، اشکی بود که سرازیر شد. حس عجیبی بود که نمیتونم توصیفش کنم...خانم دکتر برای اینکه فضا رو عوض کنه گفت: مامان، چرا داری گریه میکنی؟ من دارم با اسبم پیتیکو پیتیکو میکنم. ب...
تولدم در سال ۹۸
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
امشب شب تولدمه و من با کللللی دغدغه و نگرانی یه گوشه ای دراز کشیدم و نمیدونم این همه کار رو چطور سامان بدم...همیشه وقتی کارام زیادن یا وقتی میخوام برم بیرون و چند جای مختلف کار دارم از شب قبل همه رو ر
این چند روز...
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:46
از این تکرار ساعتهااز این بیهوده بودنهااز این بی تاب ماندنهااز این تردیدهانیرنگهاشکهاخیانتهااز این رنگین کمان سرد آدمهاو از این مرگ باورها و رویاهاپریشانم …دلم پرواز میخواهد !
غلط ننویسیم، آزمایشات، آ
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 15:33
[unable to retrieve full-text content]آزمایشات واژۀ آزمایش فارسی است و جمع بستن آن به "ات" عربی خلاف قاعده است.به جای آن باید گفت: آزمایش ها و نیز ← جمع به "ات"
غلط ننویسیم، اَخبار،اِخبار، ا
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 15:33
اَخبار، اِخبار این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اَخبار، به فتح اول، جمع خبر است. ولی اِخبار، به کسر اول، مصدر و به معنای «خبر دادن» یا «آگاه کردن» است: «یکی از دو کار اختیار کن: یا پیش من باش تا تو را از خواص خود گردانم یا تو را پیش عبدالملک بن مروان فرستم و از آنچه او را (= دربارۀ او) گفته ای...
غلط ننویسیم، بها دادن، ب
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 15:33
بها دادن بها به معنی «قیمت» است و بها دادن یعنی «قیمت را پرداختن»: «فرمود تا دو برۀ فربه یکسان آوردند و هر دو را بها دادند: یکی از وجه حلال، دیگر از حرام» (اسرارالتوحید، 111). بنابراین اگر گفته شود: «در جامعۀ ما به مصرف انرژی بها داده نشده است» (رادیو ایران، ساعت 8 و 58 دقیقۀ روز 65/09/18 معنایی جز ...
غلط ننویسیم، پیاده کردن، پ
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 15:33
پیاده کردن در سال های اخیر در رادیو و تلویزیون و بسیاری از مطبوعات، ترکیب پیاده کردن را، خاصه در گفت و گو از عقیده یا مسلک یا طرح و برنامه و نظایر این ها، به غلط به کار می برند و مثلاً می گویند: «این اصول را باید هر چه زودتر پیاده کنیم»، «عقیدۀ ما باید در همۀ جهان پیاده شود»، «برنامه ای تنظیم کرده ا...
غلط ننویسیم، تلقی کردن به عنوانِ، ت
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 15:33
xa0تلقی کردن به عنوانِ پس از تلقی کردن یا تلقی شدن گاهی ترکیبِ به عنوانِ می آوردند و مثلاً می گویند: «صائب را به عنوانِ بزرگترین شاعر سبک هندی تلقی می کنند»، «در مسلک مارکس، دین به عنوان افیون توده ها، تلقی می شود». در این جمله ها، به عنوانِ که گرته برداری از زبان های فرانسه و انگلیسی است زائد و حتی...
!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:20
[unable to retrieve full-text content]اقا یه نفر بیاد به من بگه من با چه انگیزه ای هر روز میام اینجا!!!
۴/۲/؟۶
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:20
سلام تولد امسالم هم در سکوت و ارامش گذشت.خدایا شکرت اتفاقات و تغییرات زیادی از پارسال تا امسال رخ داده و من بابت تمام اونها ازت ممنونم خدایا xa0 تلاش خواهم کرد تا سال دیگه این اتفاقات قشنگتر از امسال باشه... xa0 خداجونم هزاران هزار بار تو رو شکر میکنم... نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:59 توسط...
♥
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:20
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
**************
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 23:57
!!!
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 9:34
...
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 23:35